حكيم ابوالقاسم فردوسى

349

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نامجوى ، مرا بگوى كه نژاد تو از كيست ؟ آن كدخداى گفت : خواست تو از اين پرسش چيست ؟ بدان كه من از نژاد شاه آفريدون پهلوانم كه در گيتى هيچ‌كس از آن نژاد ، خُرد و ناچيز نباشد . چون گشتاسپ اين سخن را از او بشنيد ، گام برداشت و با آن كدخداى نامور برفت . چون آن مهتر گشتاسپ را به خانهء خويش آورد ، ايوان را براى ميهمان بيآراست و ديگر از آن پس او را همچون برادر خود نگاه داشت و دَمى نيز او را به ناكام نگذاشت . روزگار بر اين نيز بگشت و ماهها از اين كار بگذشت . داستان كتايون دختر قيصر « 1 » در آن هنگام آيين قيصر چنان بود كه چون دختران ، برومند و بلند اختر و جفت جوى مىگشتند و هنگام شوى ايشان مىرسيد ، انجمنى از بزرگان فرزانهء سگالشگر گرد مىآورد و آن دختر ماهروى در كاخ پدر به همراه كنيزانى كه پيرامونش را گرفته بودند تا مردم افسر بلندش را نبينند « 2 » ، از پيش آن انجمن نامداران مىگذشت و هر كسى را كه سزاوار خويش مىيافت ، برمىگزيد . در آن روزگار در پسِ پردهء قيصر ، سه دختر بود كه به بالا و ديدار و آهستگى و بايستگى و شايستگى در گيتى نامدار بودند . مهتر آن دختران ، دخترى خردمند و روشندل و شادكام به نام كتايون بود . شبى كتايون در خواب چنان ديد كه همهء كشور از آفتاب

--> ( 1 ) - كتايون Katyn در نسخهء ژول مُل ، همه جا به صورت كتابون Katbn آورده شده است . داستانى كه در زير در بارهء گشتاسپ و كتايون مىآيد ، توسط بربرهاى آسيا براى زرير و اُداتيس گفته مىشود . براى آگاهى از آن ر . ك . و هرود و ارنگ ، ص 147 و 141 - 140 . ( 2 ) - در نسخهء ژول مُل چنين آمده است : پرستنده بودى بگرد اندرش * ز مردى نبودى پديد افسرش ص 1140 ، بيت 227 . ليك در نسخهء بروخيم بدين گونه آمده : پرستنده بودى بگرد اندرش * كه مردم نديدى بلند افسرش ج 6 ، ص 1457 . نسخهء اخير صحيح‌تر به نظر مىرسد .